چه قدر خلاق و آفرینشگر هستیم ؟

یک آمار رسمی می گوید : 

۷۵ ٪  انسان ها نظاره گرند ، از مسایل ایده نمی گیرند و عمل نمی کنند. 
۱۲٪ انسان ها عمل گرا یند ، خلاق نیستند اما اهل عمل هستند،اگر به آنها ایده بدهند عمل میکنند .  
۱۲٪  انسان ها خلاق هستند ، استعداد ایده پردازی دارند ولی دست به عمل نمی زنند ( اهل ریسک نیستند). 
تنها ۱ ٪  انسان ها ایده پرداز و عمل گرا هستند.

آمار خلاقیت :

تا 5 سال                                     90درصد
تا 7 سال                                      10در صد
از 8 تا 45 سال                              2 در صد


خب چی شد ؟
حالا وقتی به وبلاگها سر می زنیم.مطلب می خونیم یا مطلب می ذاریم ؟
وقتی مطلب می خونیم باهاش چی کار می کنیم؟
وقتی مطلب می ذاریم چی ؟ چه مطالبی می ذاریم ؟ فقط کپی می کنیم یا خودمون هم دست به کار می شیم ؟
طبق مطالعات و آزمایشات علمی ثابت شده خلاقیت اکتسابیه .
به خودم می گم : بهتر نیست دست به کار بشیم ؟!

 

ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم...

 
در روایات آمده است :" بزرگترین گناه ، ناآگاهی ست ."
برای تمام دوستان دانش جو به مناسبت 16 آذر

همه چیز را من شروع کردم !

آخرین لحظات زندگی من
 
"وقتي بچه بودم، دلم مي خواست دنيا را عوض كنم.
بزرگتر كه شدم گفتم دنياخيلي بزرگ است،كشورم را تغييرمي دهم.
در نوجواني گفتم: كشور خيلي بزرگ است بهتر است شهرم را دگرگون سازم.
جوان كه شدم گفتم شهر خيلي بزرگ است ،‌محله ام را تغيير مي دهم ،‌
به ميان سالي كه رسيدم گفتم: از خانواده ام شروع مي كنم ،
اما در اين لحظه هاي آخر عمر مي بينم كه بايد از خودم شروع مي كردم.
اگر تغيير را از خودم شروع كرده بودم،
خانواده ام، محله ام، شهرم , كشورم و دنيا را به قدر توانم تغيير مي دادم.“ 


این مطلب را در یکی از جزوه های درسی خلاقیت خوندم.
تقدیم به شما . به امید کسب معرفت این روزها که از یک انسان شروع شده است.

قیچی های دوست داشتنی

سلام

عصر دیروز که داشتم سرتمرینات بیان گروه دیوار تئاتر شهر می رفتم توی یکی از ترن های مترو نوشته ی بسیار جالبی را دیدم. عینش یادم نیست اما محتواش ( البته با کمی تحریف ) تقریبا این بود :

"بزازها زود به زود قیچی هاشون رو تیز می کنند . چرا ؟

چون قیچی هاشون مدام با پارچه های نرم سر و کار دارند."

بعضی ها دور و بر ما هستند که قیچی اند و اگه ما نرم باشیم اونها هم زود کند می شوند.

راستی پارچه ی نرم ابریشم زودتر ازبقیه پارچه ها قیچی رو کُند می کنه!

حالا فکرش رو بکن قیچی تیز کن هم یه عمری داره دیگه !

 

هفتاد هزار فرسنگ زیرِ دریا با VPN

 

تقدیم به تمام کاربران اینترنت دنیا که در جستجوی آبِ آگاهی - اکسیر شفا بخش و معجزه گر هستی،به  هر اقیانوسی سَرک می کِشند...

همین اول راه باید اعتراف کنم ، تنها شناختی که از VPN داشتم ، به فیلترشکنی که بابت خرید آن می توان کمتر از 500 تومان تا چند هزار تومان در ماه پرداخت کرد ، خلاصه می شد.

                                                                                                  

بعد از خرید اولین VPN در عمرم که به چند ماه قبل مربوط می شود متوجه شدم که با نصب آن در کامپیوتر، سرعت ورودم به سایتهای مختلف کاهش پیدا کرده است .

البته خدا را صد هزار مرتبه شکر، با صرف زمان می توانستم در سایتهای ضالّه وارد شوم اما ورود به سایتهای عادی که قبلا با سرعت بیشتری در آنها رفت و آمد می کردم،کندتراز قبل شده بود !

چرا ؟

....

این اتفاق مربوط می شد به ایام تابستان و قبل از ورود به کلاس مبانی کامپیوتر که ثمره اش این سئوال بی جواب بود...

الغرض ، از حدود یک ماه پیش که مشغول جمع آوری مطالب از سایتهای مختلف در مورد VPN بودم کم کم به جواب این سئوال نزدیکتر شدم؛

به همین دلیل اصل مطالب را جمع بندی کردم تا با همدیگر سر سفره اش بنشینیم و هر کدام به میل خود لقمه ای بگیریم.

برای من که خوش طعم ، لذت بخش و انرژی زا بود ، تا شما را چه خوش آید... !

ادامه نوشته

خلاقیت چیست ؟

 

دفترچه ای رو که خواهرم یه انار روش کشیده بود و با نایلون جلدش کرده بود تا کرد و کوبید توی سرم !

سرم درد نگرفت فقط مقنعه ی سورمه ایم کج و کوله شد و از زیرش، تِلَم ریخت بیرون :

- چند بار بگم ... از روی شابلون نقاشی نکش ، از خلاقیت خودت استفاده کن. با خلاقیت خودت نقاشی بکش.این چیه بچه یه ذره خلاقیت نداری ؟ صبحونه بخور بیا مدرسه تا شاید مغزت یه ذره کار کنه یه چیز خلاق درست کنی !

خم شدم زیر نیمکت.دستم محکم خورد به لبه ی چوبی اون.

دفترچه رو که انارش از وسط نصف شده بود برش داشتم و نازش کردم.

تقصیر من بود . مداد قرمزه رو که گم کردم ، مجبور شدم انارمو زرد کنم.

- یعنی این قدر عقل نداری دختر.کجای دنیا اناراش زرده که مال تو دومیش باشه ؟

بچه ها زدند زیر خنده.

فکر کنم خودِ انارمم خندید ؛ آخه دهنش باز شد و یهو یه دونه ی قرمز افتاد کنارش. یه دونه ی کو چولو.یکی دیگه.یکی دیگه... انارم داشت غش غش می خندید.

منم می خواستم بخندم که :

- چیکار کردی دختره ی سر به هوا.دستتو کجا کوبیدی ؟ زهره ! بدو چسب بیار...

اول سلام

 

سلام دوستان خوبم

این اولین مطلبم در یک وبلاگ گروهیه.

چیزی هنوز برای این وبلاگ آماده نکردم . برای همین می خوام وبلاگ شخصی خودم رو بهتون معرفی کنم.

این بهانه ای برای شروعه نه یک تبلیغ .

اگر فرصت داشتید منور کنید.

پرواز در این حوالی