شكار يك خرگوش گاهي
كفش دوزك كه خوب بود چرا؟
من از كشتن هاي انها ميترسم
من از صداي تير
من از.....
من از همه ميترسم حالا
من دلم گرفته بود ديروز گر يه ام براي فردا
تقديم تو باد اشكم
غصه ام براي انها.
(رضا فهيمي)
شكار يك خرگوش گاهي
كفش دوزك كه خوب بود چرا؟
من از كشتن هاي انها ميترسم
من از صداي تير
من از.....
من از همه ميترسم حالا
من دلم گرفته بود ديروز گر يه ام براي فردا
تقديم تو باد اشكم
غصه ام براي انها.
(رضا فهيمي)
سلام بر تو ای دخترک گل فروش که گل های خوشبویت را میفروشی به پسران تا هدیه دهند به دختران تا تو ازگرسنگی نگریی.
وسلام بر توای زن فالگیر که فال دروغ می بندی به مردمان تا پولی به تو دهند و تو اشک فرزندانت را نبینی.
واین هم سلام اخر بر او که کفش هایمان را واکس میزند زیبا میکند ولی خود کفشی ندارد.
چه صفایی دارند
چه نوایی دارند
چه می خورند غذایشان را
قدمشان گوارا باد
چه غمگین است یا کریم از چه قشریست او
بی نظمی صدایش
چه فقری دارد چشمانش
وای خدای من بس است ، گناه دارد
خواهرم رفت تا گریه کند یا کریم او را دید ، پرید
خواهرم خندید و همه خندیدیم
یا کریم هم خنده کنان رفت تا گریه کند
(رضا فهیمی )
همه غمگینند مادرپیرم ....درخت گردو
ابرها خشک......چشم انسان خیس نیست
دیرزمانیست که مردمان همه تشنه.
در ابادی ما اب معنی ندارد...........انگاه که در کنار باغی جوی ابی می دیدند
بی توجه ازصفات خدا می خندیدند
گردوهای بی زبان
گردوفروشان همه گدا شدند.......گدایان همه پیر شدند.....و پیرها همه مردند.
رضا فهیمی
من مردنییم چرا نمی فهمی
من بدبخت ترینم چرانمی فهمی
من دیوانه ام چرا نمی فهمی
من گریانم
من حالم خوب نیست چرا.
من هیچ کدام نیستم
من عاشقترینم چرا چرا نمیفهمی.
ساعتم از كار افتاد يعني زمان برايم ايستاد همه داشتند پير ميشدند و من جوان
دوان دوان به ساعت سازي رفتم
ساعتم را خوب كرد
حال چه كسي مرا به اندازه پير كند؟
همان لحظه غمي بر من امد
پس چهار سال مرا پير كرد
رضا فهيمي