منوی غذا در سال 1270

××××

ادامه نوشته

 
در زندگی کسانی هستند که مانند قطار شهر بازیند

از بودن با آنها لذت میبری

و لی با آنها به جایی نخواهی رسید....
 
 
 

؟؟؟

لبخند شاخه گلی است که گیرنده

آن را بی جواب نخواهد گذاشت

 

گرچه سكوت بلندترین فریاد عالم است ولی گوشم

دیگر طاقت فریادهای تو را ندارد

كمی با من حرف بزن.


شعر زیبا از سهراب

پیغام ماهی ها 
 
رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید، عكس تنهایی خود را در آب
آب در حوض نبود.
ماهیان می گفتند:
((هیچ تقصیر درختان نیست.
ظهر دم كرده تابستان بود،
پسر روشن آب، لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید، آمد او را به هوام برد كه برد.

***

به درك راه نبردیم به اكسیژن آب.
برق از پولك ما رفت كه رفت.
ولی آن نور درشت،
عكس آن میخك قرمز در آب
كه اگر باد می آمد دل او، پشت چین های تغافل می زد،
چشم ما بود.
روزنی بود به اقرار بهشت.

***

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت كن
و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است.))

***
باد می رفت به سر وقت چنار.
من به سر وقت خدا می رفتم.

 

 
 

آرزوی دانه

 

 

دانه کوچک بود و کسی او را نمی‌دید. سال‌های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه کوچک بود.
دانه دلش می‌خواست به چشم بیاید، اما
نمی‌دانست چگونه. گاهی سوار باد می‌شد و از جلوی چشمها می‌گذشت. گاهی خودش را روی زمینه روشن برگها می‌انداخت و گاهی فریاد می‌زد و می‌گفت:

“من هستم، من اینجا هستم، تماشایم کنید .”
اما هیچکس جز پرنده‌ها‌یی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره‌هایی که به چشم آذوقه زمستان به او نگاه می‌کردند، به او توجهی نمی‌کرد.
دانه خسته بود از این زندگی؛ از این‌ همه گم‌ بودن و کوچکی خسته بود. یک روز رو به خدا کرد و گفت:
“نه، این رسمش نیست. من به چشم
هیچ‌کس نمی‌آیم. کاشکی کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا می‌آفریدی.”

خدا گفت:
“اما عزیز کوچکم! تو
بزرگی، بزرگتر از آنچه فکر می‌کنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ‌شدن ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده‌ای. راستی یادت باشد تا وقتی که می‌خواهی به چشم بیایی، دیده نمی‌شوی. خودت را از چشم‌ها پنهان کن تا دیده شوی.”

دانه کوچک معنی حرف‌های خدا را خوب نفهمید، اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد.

سال‌ها بعد دانه کوچک، سپیداری بلند و با شکوه بود که هیچکس نمی‌توانست ندیده‌اش بگیرد. سپیداری که به چشم همه می‌آمد.

 

 

فردا راحت آرمیده است گر تو بخواهی یا نه خواهد آمد

                                 

                          تو هم بیارام...

 

بس که دیوار دلم کوتاه است                               هر که از کوچه تنهایی من میگذرد

به هوای هوسی هم که شده                               سرکی میکشد و میگذرد

 

 

عیب کار از جعبه تقسیم نیست

سیم سیار دل ما سیم نیست

این هزاران طول موجش

دیش احساسات ما تنظیم نیست

کلامی که اولش نون است

باعث آرامش جون است

 

برایت دعا میکنم که ای کاش خدا از تو بگیرد


هر آنچه  که خدا را از تو می گیرد.