ییلاق شکردشت تالش

234567891

بخشی از جاذبه های گردش گری گیلان

 

قله زيباي درفك و يخچال طبيعي آن :
     قله درفک (جايگاه عقاب شکاري)به بام گيلان مشهور است اين قله زيبا در بخش انتهاي غربي رشته کوه البرز غربي که مشرف به دره سفيد روداست و بلندي و قامت سربه فلک کشيده آن به بازديدکنندگان اين امکان را ميدهد که تمامي نقاط و شهرهاي گيلان را از فراز مه به تماشا بنشيندو جلوه هاي ويژه وخاص بخش اعظم استان گيلان را نظاره گرباشد در دهانه قله در فک يخچال طبيعي مربوط به دوران سوم زمين شناسي وجودداردکه درتمام طول سال پوشيده از يخ است در تمام لحظات صعود به قله اين احساس همراه گردشگران است که مسير پرجاذبه راه هم جزئي از سفر است. ارتفاع اين قله از سطح دريا 2500 متر است.بسياري از دامداران بخشهاي رحمت اباد و خوگام در مناطق پيرامون قله با دامداري و معاش زندگي را ميگذرانند واز جاذبه هاي ديگرمنطقه زندگي ساده روستائيان و دامداراني است که تابستانها ميهمان ارتفاعاتند


 ييلاق سلانسر :
در مسير حرکت از تهران بسمت گيلان در کناره شهر رستم آباد در سمت چپ  جاده بعدازطي مسير15کيلومتري به طبيعتي ميرسيم که زيبايي و عظمت و چشم انداز منحصر بفرد و  بکرش هر بيننده اي را افسون و مجذوب زيبايي خود مينمايد اين طبيعت منحصر بفرد  به نام ييلاق سلانسر مشهور است که در ارتفاع 1250 متري از سطح زمين قرار دارد در دامنه اين ييلاق درختان تنومند و بزرگ و در بلنداي آن علفزارهاي زيبايي وجود دارد.  اين ييلاق  بسمت ضلع غربي  مشرف به دره سفيد رود تداوم يافته و وجود هواي بسيار آزاد و باد ملايم برخاسته از دل جلگه گيلان گرد و غبار افسردگي و خستگي را از رخسار هر مسافري مي ربايد.  تابستانهاي بسيار خنک و ارتفاع بلند و طبيعت هميشه مه گرفته از زيباييهاي ديگر اين ييلاق است.

بخشي از آثار باستاني گيلان

جام مارليک
جام مارليك از زرناب مي‌باشد.ارتفاع آن هجده سانتي‌متر و وزن آن سيصد و شانزده گرم است. سازنده جام جنس آن را از طلاي خالصي انتخاب كرده تا نرم‌ بوده و بتواند سر حيوانات را در حدود دو سانتي‌متر از سطح جام با كوبيدن و چكش زدن بالا بياورد. نقش جام در وسط عبارت از درخت زندگي است كه به صورت كاملاً تزئيني ساخته شده است و در دو سوي درخت دو گاو بالدار ديده مي‌شود كه در حال بالا رفتن از درخت مي‌باشند. همين نقش عيناً در طرف ديگر جام تكرار شده است. نمايش بدن حيوان به حالت نيمرخ و سر آن از روبرو كه از خصوصيات هنر اصيل ايراني است هويت جام و هنرمند سازنده آن را به خوبي نشان مي‌دهد. دكتر نگهبان باستان شناس مي‌نويسد: «سوابق و سنن هنري بشر كه بر اثر اين روابط بدين ناحيه وارد شده است در اينجا به مرحله بلوغ رسيده است و حد نصاب و تكامل و پيشرفت در ساخته‌هاي هنري اين قوم بخوبي ديده ميشود. اهميت آن علاوه بر قدمت و تاريخ بسيار طولاني در مهارت وهنري است كه در زمان خود از بالندگي زيادي برخوردار بوده است مارليك در همين شكل خود نيز يك موزه باز ملي و تاريخي كشور است و سند پرافتخاري از مردمان گيلان زمين و تمدن تاريخي آنان به شمار مي‌رود

تپه کلورز(جلاليه

در مسير رستم آباد به سلانسر و در کيلومتر اول قرار دارد . اين تپه 3/1 کيلومتر با پارک شادي فاصله دارد. پاي تپه کلورز (جلاليه) گچ پر مي باشد مربوط به دوره پارينه سنگي مي باشد. دور تپه جلاليه آثار 1500 سال پيش پيدا شده ، اين تپه از سال 1354 يا 56 توسط ايرانيان حفاري و هم اکنون توسط ژاپني ها حفاري مي شود. در بالاي تپه در ارتفاع 270 متري در حال حفاري مي باشند و در اين حفاري به ساختماني با معماري جالب دست يافته اند که بنا به حدس متخصصان  قدمت ساختمان به 2500 سال پيش مي رسد، به گفته کارشناسان ، در گيلان بناي داراي معماري وجود نداشته است ولي اين بنا داراي معماري مي باشد. همچنين اين بنا ممکن است چندين طبقه باشد که فعلاً طبقه بالايي آن مشخص شده است در روستاي کلورز مي رسيم ، در مسير درختان گردو به وفور يافت مي شود، در تپه هاي اطراف هدهد زندگي مي کند در پاي تپه هاي پوشيده از درختان ممرزف گورستان هاي اسلامي قرار دارد که بعضي از آنها به دليل راه سازي باز شده و استخوان هاي پوسيده اجساد ديده مي شود.
 

  

قز قلعه رودبار :
      قزقلعه رودبار که قز در ترکي بمعني دختر بوده وقز قلعه بمعني قلعه دختر ميباشد که در ادبيات شفاهي شهرستان رودبار اهميت خاصي دارد و نمادي از عشق به فرزند و اهميت بنيان محکم  خانواده محسوب ميشود ؛ ميگويند يک ارباب براي حفظ جان دخترخوددر مقابل  پيش گويي يک پيشگو مبني بر اينکه دختر اين ارباب توسط ماري کشته ميشود و اين ارباب دوستار فرزند با ايجاد اين قلعه در محاصره آب سعي داشته جلوي اين پيشگويي را بگيرد که البته موفق نبوده است.  اين قلعه داخل رودخانه قرار گرفته است و با قدمت صدها سال توانسته است  استقامت خود را به رخ رودخانه سفيد رود بکشد و البته اين روخانه همسايه خود را به رسميت شناخته است.اين قلعه در  روبروي لويه رودبار و در فاصله تقريبا 10 کيلومتري رودبار قرار گرفته است 


 

پل خشتي رودخانه سياه رود
در ابتداي ورودي رودخانه پل خشتي بزرگي بر روي رود احداث شده است اين پل جهت شمال – جنوب دارد  و دو دامنه کنار ساحل رودخانه را به هم وصل مي کند. اين پل 300 متر با درياچه سد تاريک فاصله دارد

 

پل خشتي لوشان
      پل بر روي رودخانه شاهرود احداث شده است در محلي که به آن قلعه تيکان بالا در دهستان کلشتر واقع است .اين پل بر خلاف بقيه پل هاي خشتي که قوسي مي باشند ، پلکاني است در پاي پل اطلاعاتي راجب به تاريخ آن وجود دارد که بدين قرار است:  پل آجري لوشان از بناهاي دوره قاجاريه که بنا به روايت تاريخي در سال 1230 ه . ق بر روي رودخانه شاهرود ساخته شده اين پل در زلزله وحشتناک خرداد ماه 1369 آسيب ديده و از محل اعتبارات بازسازي اماکن فرهنگي و تاريخي به اهتمام مديريت ميراث فرهنگي استان گيلان مرمت و احيا گرديد. اين پل در شهرستان لوشان ، جنوبي ترين شهر استان گيلان و در مسير رشت – قزوين در فاصله 93 كيلومتري مركز استان ، واقع است. پل خشتي لوشان روي رودخانه شاهرود ( يكي از شاخه هاي سفيد رود) ساخته شده است??     رابينو درباره اين پل مي نويسد : "پل لوشان بنايي زيبا از آجر است كه مركب از يك طاق كوچك و دو طاق بزرگ است و تاريخ بنايش به دوران خسروخان مي رسد. روس ها شيب اين پل را كه تند بود ملايم نمودند  پل لوشان داراي چهار دهانه به ابعاد مختلف و نيز موج برگردان هايي در قسمت پايه ها است. كوره پوش هايي در ميان پايه ها از سنگيني پل ، مي كاهد و در مواقع افزايش سطح آب ، گذر رود را تسهيل مي كند. طول كلي اين پل 100 متر و عرض آن هفت متر است??در دو طرف مسير عبور عابر، جان پناه وجود دارد و كف پل با قلوه سنگ فرش شده است. پل  لوشان پس از زلزله سال 1369 توسط اداره كل ميراث فرهنگي گيلان مرمت اساسي شد??     پل تاريخي لوشان از بناهاي تاريخي دوره قاجاريه است که در سال 1230 هجري قمري بر روي رودخانه شاهرود ساخته شده است که اکون با عمري  بيشتر از 200 سال قدمت رويدادهاي گوناگوني از جمله تهاجم وعبورارتش  قزاق  از پيکرخود -حمله قواي دولتي به جنگليها با گذشتن از روي اين پل و زلزله دهشتناک خرداد 69 را در حيات خود تجربه نموده است ارتفاع پل بين 20 تا 30 متر متغيير است و پنج خروجي آب دارد و در قسمت شمالي جاده رهگذاران را به تاريخي بودن شهرستان رودبار بعنوان گذرگاه بين مرکز و شمال ايران  معرفي مي کند

روستاي تاريخي انبوه :
روستاي تاريخي، قديمي و باستاني  انبوه در دل رشته کوهها البرز و در 38 کيلومتري جهت شرقي شهر جيرنده قرار دارد و داراي منابع طبيعي گوناگون، محصولات کشاورزي متنوع وداراي مراسم آييني و سنتي گوناگون ( ازدواج  سنتي – جشن انار واچيني و ... ) ميباشد.اين روستا داراي جاذبه هاي مهم و سنن زيباي فرهنگي  که  به سنتهاي زيباي قديمي باغات زيبا و سر سبز – فرهنگ اصيل- ميوه بهشتي انار – فندوق – گردو....   مشهور است واز روستاها ي توريستي منطقه عمارلو است که بدليل موقعيت خاص تاريخي و جغرافيايي و همچنين بعنوان يکي از پلهاي ارتباطي بين شمال و مرکز ايران اهميت خاصي داشته است اين روستا در 38 کيلومتري جهت شرقي شهر جيرنده بوده است در اين روستا از نظر صنايع دستي هم به فرش بافي،نمد بافي،لحاف دوزي و... مشهور است


 

مرداويج(مرداويز) ديلمي سردار گيلاني

از ميان بزرگترين رجال طبرستان و ديلم كه مدتهاي متمادي با سامانيان و سپاهيان خليفه عباسي براي تحصيل قدرت و استقلال در زد و خورد بودند ، ابوالحجاج مرداويج پسر زيار پسر مردانشاه ، از همه بزرگتر و شجاعتر بوده است . وي منسوب هب خاندان امراي گيلان بوده كه از طرف مادري از اعقاب سپهبدان رويان به شمار مي رود. آغاز شهرت مرداويج از اوايل سلطنت نصربن احمد ساماني (‌301 – 331 )‌بوده كه در آغاز امر در خدمت قراتكين يكي از امراء احمد بن اسمعيل و نصر بن احمد در خراسان به سر مي برد و چون اسفار پسر شيرويه در گرگان قدرت يافت ، مرداويج از خدمت قراتكين به نزد اسفار آمد و به عنوان سپهسالار به خدمت وي در آمد و از اسباب مهم فتوحات اسفار در جنگهاي مختلف شد . مرداويج پس از ورود به خدمت اسفار ، با او از گرگان به فتح طبرستان رفت و آن منطقه را فتح كرد و سپس به همراهي اسفار به ري رفته و آنجا و زنجان و ابهر و قزوين و قم را نيز به تصرف اسفار در آورد . به قولي در همين سال ( 316 ) اسفار در نتيجه شورش مرداويج مردي كشته شد . بدين ترتيب كه اسفار مرداويج را نزد سالار ، صاحب شميران و طارم فرستاد تا او را به اطاعت در آورد و چون مرداويج به نزد او رسيد ، با يكديگر همداستان شدند و سوگند خوردند و پيمان بستند كه اسفار را به سبب جور و ستمي كه به مردم مي كرد ، از ميان بردارند . بعد از اين واقعه و مرگ اسفار ، مرداويج در حكمراني از هر منازعه اي فارغ گشته و به قزوين رفت و با مردم آن نيكي كرد و وعده هاي نيك به آنان داد . سلطنت مرداويج از اين تاريخ شروع شده و او در پايان عمر خود قزوين و ري و همدان و كنگاور و دينور و يزدْجرد و قم و اصفهان و كاشان و گلپايگان و بلاد ديگري را دراختيار داشته و و در اصفهان رفتار سختي نسبت به اهالي آن كرد و از آنان مال فراوان گرفت و فرمان داد كه براي او تختي از زر بسازند و چون بر تخت برنشست ، سربازان او از دو جانب صف مي كشيدند و هيچ كس نمي توانست با وي سخن گويد مگر حاجباني كه براي اين كار گماشته بود و با يان اعمال هراس او در دل مردم افتاد و سخف قدرت و نفوذ يافت . با آنكه مرداويج از آغاز امر خود از ماكان پسر كاكي ، كه بر طبرستان و گرگان استيلا داشته ، ياري گرفته و به كمك او بر اسفار چيره شده بود ، ليكن بعد از آنكه قدرتي تحصيل كرد و مال ولشكر بسيار گرد آورد ، طمع در طبرستان و گرگان بسته و بر آن شد كه آن دو ناحيه را زا چنگ ماكان پسر كاكي بيرون آرد و در اين كار نيز به سرعت توفيق يافت . در اين روزگار بغداد وضع خوشي نداشت ؛ بدين معني كه غلامان ترك كه از عهد المعتصم به بعد سپاهيان مركزي خلافت عباسي را تشكيل مي داند ، بعد از آن خليفه و از دوره فرمانروايي المتوكل علي الله ، شروع به دخالت در امور كرده و تا اين روزگار آسيب فراواني به مركزيت و قدرت حكامت اسلامي رسانيده بودند . در موقعي كه كار مرداويج در عراق عجم قوت مي گرفت و خطر او به بغداد نزديكتر مي شد ، سرداران ترك نژاد و غلامان ترك همچنان به جنگهاي داخلي در عراق و آزار خلفا و نزديكان ايشان اشتغال داشتند . پيداست كه قدرتي براي خليفه نمي ماند تا از عهده جلوگيري مخالف شجاع ديلمي خود بر آيد و عين اين ضعف ، نسبت به ساير سركشان نيز وجود داشت . با اين همه پيشرفتهاي سريع مرداويج ، كارگردانان خلافت يغداد را به وحشت افكند و بر آن داشت كه از پيشرفت او پيشگيري كنند . از طرفي مرداويج ژون نسبت به سپاهيان به نيكي رفتار مي كرد و مال بسيار به آنان مي بخشيد ، مردم شجاع ديلم پياپي در لشكرگاه او گرد مي آمدند و چون عدد سپاهيان او فزوني يافت ، با اراضي متفوحه از عهده مخارج آنان بر نيامد و به فكر افتاد كه دامنه فتوحات خود را توسعه دهد و از اين نيرو استفاده هاي بيشتري ببرد . تا اين هنگام تنها ري و قزوين و رنجان و طبرستان و گرگان در تصرف مردداويج در آمده بود . پس به فكر افتاد كه همدان را نيز بر متصرفات خويش بيفزايد و بدين منظور خواهرزاده خود را با لشكر بسيار به فتح آن شهر گسيل داشت . بين حكومت دست نشانده خليفه و نيروهاي مرداويج چندين جنگ در نزديكي همدان رخ داد . خواهرزاده او با همه شجاعتش از عهده فتح شهر بر نيامد و خود در معركه كشته شد و مرداويج ناگزير شخصاً به فتح آن شهر همت گماشت . در اين جنگها مردم همدان عامل خليفه را ياري دادند و مرداويج پس از ورود به شهر گروه بزرگي را به سبب ياوي آنها به قتل رسانيد . از بغداد لشكر بزرگي به به سرداري هرون بن غريب ، به مقابله مرداويج آمد و اين نخستين مقابله ميان مرداويج و لشكريان خليفه بود . دو لشكر در نواحي همدان با يكديگر مصاف دادند و جنگي سخت كردند ، هرون ؟ گشت و مرداويج در نتيجه اين فتح بر همه شهرهاي ناحيه جبل و اطراف همدان استيلا يافت و سرداري به نام ابن علان قزويني به دينور فرستاد و آن را نيز گشود و لشكريان او تا ؟ پيش رفتند و غنائم بسياري با خود آوردند . مرداويج بعد از آنكه تا حدود ؟ پيش راند و غنائم بسياري به دست آورد ، بر آن شد كه فتوحات خود را ؟ در داخله ايران توسعه دهد و حمله بر بغداد را به موقعي موكول كند كه نيروي كافي به اختيار در آورده باشد . شهر اصفهان بعد از جنگهاي متمادي بين عمال خليفه و يكي از سرداران ديلمي ، باز به دست خليفه افتاد و اين هنگام مصادف بود با موقعي كه مرداويج به لشكركشي خود به اصفهان مبادرت مي جست . پادشاه ديلمي به زودي اصفهان را مسخر ساخت و با چهل هزار و به قولي با پنجاه هزار سپاه ، به آن شهر وارد شد ( 319 ) . مرداويج در سال 320 برادر خود ” وشمگير “ را به نزد خود آورد . از حدود سال 321 ، براي مرداويج گرفتاري جديدي پيش آمد و آن اختلاف او با پسران بويه است . پسران بويه ، كه بزرگتر و شجاعتر از همه آنها علي نام داشت ، بعد از شكست ماكان پسر كاكي از نزد او به خدمت مرداويج در آمدند و علي از طرف مرداويج حاكم كرج شد . ولي به زودي ميان آنان خلاف افتاد و علي از قلمرو حكومت مرداويج بيرون رفت و بر اصفهان تاخت و آن را در سال 321 فتح كرد و قدرت و شوكتي به دست آورد . چون اين خبر به مرداويج رسيد ، بيمناك شد ؛ زيرا از شجاعت و تدبير و كارداني علي ايمن نبود . پس بر آن شد كه او را به نحوي اسير سازد و براي اجراي نقشه خويش ، نخست نماينده اي با نامه نزد علي فرستاد و وعده داد كه سربازان بسيار در اختيار او خواهد نهاد تا شهرهاي ديگر را نيز فتح كند و در همين حال برادر خود وشمگير را با سربازان بسيار به جانب اصفهان فرستاد تا علي را كه هنوز به نامه وي سرگرم و مطمئن است ، اسير كند . ليكن علي از اين امر آگاه شد و از اصفهان به ارجان (بهبهان) رفت . وشمگير هم بي منازعه ، وارد اصفهان شد و بدين طريق اصفهان دوباره جزء متصرفات مرداويج در آمد . مرداويج اندكي پس از فتح اصفهان خود به آن شهر رفت و برادر خويش را به حكومت ري فرستاد . تا اين وقت علي بن بويه بر فارس تسلط يافته و قدرت و مال بسيار فراهم آورده بود . مرداويج چون از اين پيشرفتهاي پياپي علي آگاهي يافت ، تصميم به قلع و فتح او گرفت و بر آن شد كه به اهواز تازد و آن شهر را تصرف كند تا اگر علي خواست از فارس به بغداد رود ، مانع او شود . لشكريان مرداويج در سال 322 بر رامهرمز و اهواز مسلط شدند و آنها را از دست عمال خليفه بيرون آوردند و چون علي بن بويه از اين حال خبر يافت ،‌ از ترس مرداويج بر آن شد كه با او از در مدارا در آيد . پس به عامل وي در اهواز نامه نوشت و از او خواست كه بين او و مرداويج واسطه شود و او نيز چنين كرد تا آخر مرداويج با علي بر سر لطف آمد ، مشروط بر آن كه در فارس به نام او خطبه خوانده شود . علي اين شرط را پذيرفت و هداياي بسيار در مصاحبت برادر خود ، حسن فرستاد و حسن را هم به رسم گروگان به مرداويج سپرد و فرمان داد تا در تمام بلاد تابعه او ، خطبه به نام مرداويج و خوانند و به اين ترتيب مرداويج بر قسمت بزرگي از ايران كه از شمال تا جنوب امتداد داشت و همچنين بر غالب نواحي غربي اين كشور تسلط يافت و آنها را از تحت اطاعت خليفه عباسي بيرون آورد . مرداويج بر اثر علاقه اي كه مانند همه سرداران ديلمي و مردم شمال ايران به آداب و رسوم ملي داشت ، در اقامه جشنهاي ملي مبالغه مي كرد و از آن جمله در جشن سده سال 323 كه در اصفهان بر پا داشته بود ، تكلف بسيار به كار برد و چون اعمال او در آن جشن نمونه اي از مراسم باشكوه سده در ايران است ، ذكر آن خالي از فايده به نظر نمي آيد چون شب جشن سده فرا رسيد ، مرداويج فرمان داد تا از كوهها و نواحي اطراف اصفهان هيزم بسيار گرد آوردند و آنها را در دو طرف زنده رود ( زاينده رود ) به شكل منبرها و قبه هاي بزرگ قرار دهند و همين كار را هم در كوه معروف به ” كريم كوه “ ، كه مشرف بر اصفهان است ، بكنند و از پاي كوه تا قله آن را به هيزم بپوشانند ؛ چنانكه چون اين هيزمها افروخته شد ، همه كوه را آتش فرا گيرد و از دور چون توده اي عظيم به نظر آيد . و همچنين فرمان داد تا نفت بسيار فراهم كنند و نفت بازان را حاضر سازند و شمعهاي بسيار گرد آوردند و دو هزار پرنده تهيه كنند تا نفت بر پاي آنها بمالند و آنها را رها سازند . و نيز دستور داد تا سفره عظيمي بيفكنند . مرداويج در پايان روز ، خود تنها سوار شد و غلامانش نيز پياده در مركب او بودند و به آن حال بر دور سفره گشت و و اين چيزها و نيز هيزم ها را به دقت وارسي كرد ، ولي همه اينها بر اثر فراخي صحرا در نظر او بي نهايت حقير آمد ؛ چنانكه ، به شدت خشمگين و دلتنگ شد و كساني را كه مأمور اين تشريفات بودند ، دشنام داد . همه حاضران از اين امر بيمناك شدند و او خود بازگشت و بخفت و هيچ كس را زهره آن نبود كه با وي سخن گويد . مرداويج همواره به تركان بدبين و بدانديش بود و مي گفت : « تركان به منزله شياطين و راندگان درگاه خدايند ، بايد با آ‌نان درستي كرد و برايشان سخت گرفت ، وگرنه تباه مي شوند . » و با همين نيت بد ، در كشتن و آزار ايشان مبالغه مي كرد . به هر حال ، پيش از اين واقعه نيز مرداويج چند تن از بزرگان ترك را كه در شمار غلامان او خدمت مي كردند مجازات كرده بود و آنان كينه وي را در دل گرفته بودند و بر قتل او همداستان شده بودند و چون اين واقع اتفاق افتاد ، بيش از پيش در عقيده خود راسخ گشتند و سپس در قتل او هم پيمان شدند و سوگند خوردند . يكي از غلامان ترك مأمور حفظ مرداويج در خلوت و حين استحمام بود . مرداويج پس از ورود به قصر خود در اصفهان و قصد حمام ، اين غلام ترك را از خود راند و از شدت غضب ، هيچ يك از نگهبانان خود را نيز براي حفاظت خود نخواند . مرداويج را غلام سياهي هم براي حفاظت خويش در گرمابه بود كه همواره سلاح او را در حمام حمل مي كرد . غلامان ترك ، او را نيز بفريفتند . عادت مرداويج آن بود كه هرگاه به حمام مي رفت ، خنجري بلند كه در پارچه اي پيچيده بود ، با خود مي برد و آن روز غلامان ترك تيغه آن شمشير را شكستند و دسته آن را به غلاف پيوستند و مرداويج شمشير را به همان صورت از غلام سياه گرفت و با خود به حمام برد و كسي جز استاد حمام ، بر در حمام براي حفاظت او نبود . غلامان ترك پس از آنكه مرداويج به گرمابه رفت ، بر آن هجوم بردند . نخست ضربتي بر استاد حمامي زدند . چنانكه دست او قطع شد و چون او فرياد برداشت ، مرداويج دست به خنجر برد . ليكن ، تيغه آن را شكسته يافت . ناچار تخت چوبي را كه هنگام شستشو بر آن مي نشست ، برداشت و پشت در حمام قرار داد . چنانكه تركان نتوانستند در را بگشايند . اما غلاملان سر سخت ترك مأيوس نشدند و چند تن از آنان بر بام حمام رفتند و جامهاي بام را شكسته ، از آنجا به تيراندازي پرداختند . مرداويج به گرمخانه حمام پناه برد و شروع به اظهار لطف و مدارا با آنا كرد و ايشان را مالهاي فراوان وعده داد تا دست از او بر دارند . اما تركان ؟ نمي دادند و همچنان در بدسگالي خود اصرار مي ورزيدند تا آنكه در حمام را شكستند و مرداويج را كشتند . غلامان بعد از فراغت از كار خود به ميان جمع آمدند و ديگران را از واقعه آگهي دادند و قصر او را غارت كرده و راه گريز پيش گرفتند تا به دست ديلميان نيفتند . طبري مي گويد : « تابوت مرداويج را از اصفهان به ري بردند و هنگامي كه تابوت به ري رسيد ، ازدحامي غريب بود وهمه ديلمان و مردم گيل با پاي برهنه تا چهار فرسنگ جنازه سردار شجاع خود را استقبال كردند . » قتل مرداويج يكي از بزرگترين زيانهايي بود كه ملت ايران برد . زيرا اين امر باعث شد كه مرداويج نقشه وسيع و مهم خود يعني ايجاد حكومت بزرگي در ايران و تجديد دوره ساساني و برانداختن حكومت بني عباس را به پايان نرساند . اجراي چنين نقشه بزرگ و مهمي براي مرداويج شجاع و جنگاور ، امر دشواري نبود ، اما براي ديگران به آساني ميسر نمي گرديد . او بزرگترين مردي بود كه آمال ديلمان و مردان شجاع كوهستاني گيلان و مازندران را در برانداختن قدرت تازيان و از ميان بردن ” سياه پوشان “ مي توانست برآورد . زيرا وي عاليترين نمونه شجاعت و دلاوري اين مردان پرخاشجوي رزمسار بود . « بهشت برين جايگاهش باد »

شهر من لنگرود

پل خشتیچمخالهچمخالهسبزی محلیصید ماهیپرندگان مهاجرتالاب چمخالهتالاب چمخالهتالاب چمخالهلنگرود

موقعيت جغرافيائي لنگرود

شهرستان لنگرود تا تهران 340 كيلومتر فاصله دارد، از شمال و شمال‌غربي به لاهيجان، از شمال‌شرقي به درياي خزر، از مشرق به رودسر، از جنوب به رودبار و از مغرب به لاهيجان محدود است، داراي 37 درجه و 11 دقيقه عرض شمالي و 50 درجه و 10 دقيقه طول شرقي است، در دامنة كوه قرار گرفته و ارتفاع آن از سطح دريا 5 متر است،‌داراي آب‌وهواي معتدل و مرطوب است، رود لنگرود آن را به دريا متصل مي‌كند و به‌وسيله شلمان‌رود و لنگرود مشروب مي‌شود. طبق قانون تقسيمات كشور ايران سال 1316 ه. ش بخش شهرستان رشت گرديد. در دي‌ماه 1320 تابع شهسوار شد در خرداد 1324 جزو لاهيجان گرديد، سرانجام در خرداد 1338 به شهرستان تبديل شد. با نام لنگرود در سال 512 ه. ق زمان سلطنت سلطان محمد بن ‌ملكشاه ‌فرامرزبن ‌مردانشاه ‌لنگرودي كه از زندان خارج شد و به كمك علاءالدوله علي‌مازندراني از اصفهان به طبرستان و از آنجا به لنگرود مراجعت كرد آشنا مي‌شويم. فتحعليشاه قاجار لنگرود و توابع آن را به يكي از منجم‌باشيهاي دربار خود اعطا كرد و او منجم‌باشي گيلاني است كه اجدادش و اولادان وي هميشه سمت منجم‌باشي دربار سلطنتي را بعهده داشته‌اند. آثار تاريخي آن عبارتند از: مسجدجامع و بقعه‌اي به‌نام سيدحسن‌كيا.

موزه میراث روستایی (گیلان)

561234

قلعه رودخان( فومن گیلان)

1234

مقبره چوبی در گیلان

123