بگو پای من دو من حساب کنند
روباهی از خانه ی پیرزنی خروسی دزدید و به دندان گرفته ٬ می برد . پیرزن فریاد می زد :« روباه ٬ خروس
یک منی مرا برد . در همین حال روباهی دیگر از راه رسید ٬ روباه اول خواست به او بگوید که ببین این زن
چه دروغی می گوید ! این خروس نیم من هم نیست ! » که خروس از دهانش افتاد . آن یکی روباه آن را
به دهان گرفت و فرار کرد و در حالی که دندانهایش را به گردن خروس می فشرد گفت :« بگو پای من
دو من حساب کنند!»
+ نوشته شده در جمعه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 18:2 توسط طاهره فرشادپور
|