درمانم کن
درمانم کن
خوش بود درد تو در مانم کن درد عشق افزون کن احسانم مکن
رسته ی جانم به جانت بسته ای جان جانانم تو بی جانم مکن
وصل اگر حاصل نمی گردد مرا مبتلای سوز هجرانم مکن
نرگس مستت خرابم میکند رخنه در ایین و ایمانم مکن
عشق چون دادی به دردش پخته کن زین میان کمبود و نقصانم مکن
جرم یک دم با خیالت زیستن این همه تهدید و تاوانم مکن
عشق اتش می زند بر جان و دل قطع اتش بر دل و جانم مکن
حلقه های زلف را برهم مزن چون سر گیسو پریشانم مکن
جرعه ای بی منت ساقی بده همنشین جمع رندانم مکن
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 20:11 توسط سحر شفایی
|