شعر
صدای ناب اذان می اید
صدای ناب اذان
شبیه دست های مومن مردی است
که حس دور شدن گم شدن جزیره شدن را
زریشه های سالم من بر می چیند.
و من به سوی نمازی عظیم می ایم
وضویم از هوای خیابان استو
راه های تیره ی دود
و قبله های حوادث در امتداد زمان
به استجابت من هستند
و لاک ناخن من
برای گفتن تکبیر
قشر فاصله نیست
و من دعای معجزه می خوانم
دعای تغییر
برای خاک اسیریکه مثل قلعه ی دین
فصول رابطه اش
به اصل های مشکل پیوسته است
و اوست که می داند
که پشت خسته ی ابر
به لحظه های ترد شکستن نیاز دارد
و دفع توطئه ی تخدیر
به لحظه های بعدی باران
و لحظه های وحشی رود
ومن که از قساوت نان می دانم می دانم
که فتح کامل نیست
و هیچ ذهن محاسب هنوز نتوانسته است هجای فاصله برگ را
ز کینه ی پنهان باد بشمارد
و حرص یافتن مروارید
تمام سطح صدف را
به طرد عاطفه ی شن مجاز خواهد کرد
طاهره صفارزاده