تخته سنگ
در زمان هاي گذشته پادشاهي تخته سنگي را در وسط جاده قرار داده و براي اينكه عكس العمل مردم را ببيند خودش را در جايي مخفي كرد.
بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند بسياري هم غر ولند مي كردند كه اين چه شهري است كه نظم ندارد حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و................
نزديك غروب يك روستايي كه پشتش بار ميوه بود نزديك سنگ شد و با هر زحمتي كه بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و ان را كناري قرار داد ناگهان كيسه اي ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود. كيسه را باز كرد داخل ان سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد:
پادشاه نوشه بود :" هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد."
بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند بسياري هم غر ولند مي كردند كه اين چه شهري است كه نظم ندارد حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و................
نزديك غروب يك روستايي كه پشتش بار ميوه بود نزديك سنگ شد و با هر زحمتي كه بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و ان را كناري قرار داد ناگهان كيسه اي ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود. كيسه را باز كرد داخل ان سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد:
پادشاه نوشه بود :" هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد."
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 22:10 توسط علی نیکوکار
|