شعر
پروردگارم مهربان من
از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش!
دراینجاهر درختی مرا قامت دشنامی ست
وهرزمزمه ای بانگ عزایی
وهرچشم اندازیسکوت گنگ و بی حاصلی ...
درهراس دم می زنم
در بی قراری زندگی می کنم
وبهشت تو برای من بیهودگی رنگینی ست
من در این بهشت
همچوتو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم
تو قلب بیگانه را می شناسی که خود در زمین وجود بیگانه بودی
کسی را برایم بیافرین تا رداو بیارامم
دردم درد بی کسی بود.
دکترعلی شریعتی
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۰ ساعت 10:52 توسط مژگان مشهدی
|