اهل دانشگاهم من

روزگارم بد نیست

اصل و نسبم شاید برسد به انیشتین

یا نیوتن یا ارسطو

اهل دانشگاهم من

کتابم را وقتی میخوانم

که شده آخر ترم

اهل خوابستانم

خوابگاهم قفسی ست که

هفت هشت نفری چون من

شب ، همه شب بر کف آن میخوابند

فکر من در پی امرار معاش

پی گرفتن قرض از رفقا

یا پی گرفتن وام از جای دگر

من نمیدانم چرا میگویند

علم بهتر است یا ثروت

و چرا در کت دانشمندان

پولی نیست

جور دیگر باید دید

علم را باید شست

پول را باید جست

من بدهکارم بابت پول غذا

بابت پول کتاب

پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها

چند وقتی ست شده بازنشست

او ز ماشین خودش

تاکسی ساخته است

آری ، اهل دانشگاهم من

روزگارم بد نیست!!!