عصر روشنگری (Age of Enlightenment) در تاریخ فلسفهٔ اروپا، اصطلاحی است که برای سده ی هجدهم خردگرایی در سده هفدهم به‌کار می‌رود. میلادی و یا دورهٔ طولانی‌تر یعنی عصر

فلسفه روشنگری فلسفه قرن هجدهم را شامل می‌شود. دیدرو، ولتر، روسو، مونتسکیو، کانت و ساد از فیلسوفان عصر روشنگری‌اند.

روشنگری اشاره به حرکت تاریخی روشنفکریِ است که مدافع عقل به عنوان مبنای سیستم زیبایی‌شناسی معتبر، اخلاق،حکومت و منطق بوده و به فیلسوفان اجازه می‌دهد که حقیقت قابل مشاهده را در جهان بدست آورند.

خاستگاه


روشن اندیشی در واقع واکنشی است در برابر شیوهٔ تفکر دیگری که پیش از آن در اروپا رایج بود. در اوایل قرن هفدهم که زمینهٔ انقلاب علمی اروپا فراهم می شد دو مرجع مقتدر بر فضای فرهنگی اروپای غربی حکومت می کردند. اول احکام متون مسیحی، که کلیسای کاتولیک خود را نگهبان و مفسر آن می دانست و به هیچ شخص یا مقام دیگری اجازه نمی داد اظهار نظر کند، دوم ادبیات کلاسیک، آثار نویسندگان یونان و روم باستان، که در جنبش رنسانس(نوزایی فرهنگ) از نو کشف شده بود و گروه انسان گرایان(اومانیست ها) خوانندگان و ستایندگان آن بودند. این دو مرجع از بسیاری جهات معارض هم بودند و میان پیروانشان نبرد سختی جریان داشت، ولی هر دو در یک موضوع با هم مشابهت داشتند، و آن نوعی برداشت تاریخی بد بینانه بود، به این معنی که هردو تاریخ تمدن بشری را نوعی سیر نزولی و انحطاطی تصور می کردند، سیری که از گذشتهٔ دور طلایی آغاز می شد و به وضع نا بهنجار و بد کنونی می رسید. انسان گراها با استفاده از ادبیات و فرهنگ روم و یونان باستان . به اتکای فر و شکوه دوران طی شده به کلیسای کاتولیک حمله می کردند و کلیسای کاتولیک نیز از فلسفه ارسطو یاری می جست و به مصاف انسان گراها می رفت که هردو میراث باستان بود.

هردو گروه بنا را بر مرکزیت انسان می گذاردند. در قرن شانزده پیش از طرح نظریهٔ جدید کرهٔ زمین مرکز جهان تصور می شد. با وجودی که قاره‌ها کم و بیش معلوم شده اند و مرزهای بیرونی با نقشهٔ جغرافیا مطابقت می کند، اما تصور از دیگران در این مرزها تغییر نکرده است. آنچه از دیگر ملت‌ها گفته و شنیده می‌شود غالباً خیال و افسانه است. از تمدن‌های کهن ایران،مصر،هند و چین اطلاعی در دست نیست، اگر هم بدست می آید این طور تعبیر می‌شود که این است نمونه وضع و حالی که محروم ماندگان از فیض و رحمت خدای مسیحیت دچارش می شوند. انسان گراها هم تمدن‌های یونان و روم باستان را تنها سرمشق زندگی می شناسند و بیرون از این دایرهٔ معیاری برای سنجش تمدن و فرهنگ در دست ندارند.

ساختار اجتماعی هم بازماندهٔ سنت‌های کهن قرون وسطی است. جامعه به سه مرتبهٔ سروران دینی و یا روحانیان،اشراف و عوام یا بورژوا تقسیم می شود. در رأس این سلسله مراتب مقام سلطنت قرار دارد که ساختار اجتماعی را بر پا نگه می دارد. ارادهٔ پادشاه نمایندهٔ مقولات اساسی حق حاکمیت و عقل و عدالت است، و لذا مقید به هیچ شرطی نیست. حق حاکمیت نه از جانب جامعه بلکه بر حسب ارادهٔ الهی در شخص پادشاه تجسم یافته است.

در عرصهٔ امور قضایی و حقوقی تا اواخر قرن هفدهم کما بیش همان راه و رسم قرون وسطی بر قرار است. غرض از تعقیب و محاکمهٔ مجرم مجازات است، نه دفاع از بقا و نظم جامعه، به همین دلیل شدت مجازات بیش از حتمیت آن منظور می شود. محیط زندانها هولناک و شکنجه دادن متهم در گرفتن اعتراف امری است عادی، صرف اعتراف هم دلیل جرم شناخته می شود. اعلام اتهام اجباری نیست، اختیارات قضات نا معین و نا محدود است، در احکام آنها تناقض به چشم می خورد، نفوذ و قدرت صاحبان مقامات دولتی و کلیسایی در تخفیف و تشدید مجازات تأثیر کلی دارد. ماموران و ضابطان قانون میان متهم و مجرم فرقی نمی گذارند. مجازات اعدام برای نه تنها جرایم عمده بلکه برای بعضی جرایم جزیی معمول است.

دیوانگی و بیماری روانی را نشانهٔ تسلیم شدن به تلقینات شیطان یا دچار آمدن به لعنت الهی می شناسند. و دیوانگان و روانیان را مستوجب مجازات می دانند.

مقدمات ریزش این جهان بینی با به وجود آمدن جنبش رنسانس در قرن شانزدهم فراهم شد. رنسانس گرچه در برداشت تاریخی قرون وسطی تغییری به وجود نیاورد، اما در شکستن جزمیت و ترویج شکاکیت موثر بود، آنها در مجادلات خویش با اهل کلیسا غالباً از شیوه شکاکان و سوفسطاییان یونان باستان کمک می گرفتند، که می گفتند در امر کسب دانش، به ویژه امور بشری،هرگز به حقیقت مطلق نمی توان رسید،چنان که در همه جا و همه زمانها معتبر باشد. این مجادلات وحدت آهنین کلیسای کاتولیک را در هم شکست و بسیاری از استعدادهای برجسته را که پیش از آن جذب کلیسا می شدند به زمینهٔ تازهٔ علوم طبیعی سوق داد.

قرن هفدهم قرن ریزش بنای تاریک جهان بینی قدیم و روشن شدن فضای طبیعت است. منبع این روشنایی تازه عقل انسانی است.

با الهام از انقلاب در فیزیک که با قانون حرکت نیوتن آغاز شد، متفکرین روشنگری استدلال داشتند که تفکر روشمند مشابه آن می‌تواند در همهٔ شکل‌های فعالیت‌های بشر به کار بسته شود. از این رو عصر روشنگری به انقلاب علمی پیوند یافته است. برای هر دو، حرکت تجربه‌گرایی، خرد، علم و عقلانیت اهمیت داشت.

سردستگان روشنگران باور داشتند که آنها جهان را که سال‌ها در زیر سنت‌های مشکوک، نابخردی، موهوم‌پرستی و استبداد عصر تاریکی (قرون وسطی) بوده است به پیشرفت سوق خواهند داد. حرکت روشنگری به بوجود آمدن چهارچوب روشنفکرانه انقلاب آمریکا و انقلاب فرانسه، حرکت استقلال طلبانهٔ کشورهای آمریکای لاتین و قانون اساسی مشروطه ۳ ماه مه ۱۷۹۱ لهستان کمک کرد و منجر به ترقی لیبرالیسم کلاسیک، مردم سالاری و سرمایه‌داری شد.

عصر روشنگری، هم‌زمان است با بالندگی سبک باروک و عصر کلاسیک در موسیقی و دورهٔ کلاسیک جدید در هنر، که توجه امروزی به عنوان یکی از سرمشق‌های جنبش‌های در عصر مدرن را می‌طلبید.

عصر روشنگری به عنوان یک حرکت فقط در آلمان، فرانسه، بریتانیا و اسپانیا روی داد اما به زودی به دیگر جاها گسترش یافت. بسیاری از به وجود آورندگان آمریکا سخت تحت تآثیر آرمان‌های دورهٔ روشنگری به خصوص در مذهب، اقتصاد و حوزهٔ دولت‌داری قرار داشتند.

روشنگری چیست؟


این پرسشی است که یک کشیش پروتستان در شماره دسامبر ۱۷۸۳ میلادی ژورنال ماهانه برلین (Berlinische Monatsschrift) در مخالفت با نکاح عرفی و دفاع از تزویج کلیسایی (= شرعی) مطرح نمود. وی در پانوشت مقاله خویش این پرسش چالشگرانه پیش کشیده است که: «براستی روشن نگری چیست؟»

به این پرسش مهم که در تاریخ فلسفه نتایجی ثمر بخش و ژرف بر جای نهاد تا کنون پاسخ‌های زیادی داده شده است. نخستین کسی که به این پرسش پاسخ می‌دهد موسس مندلسزون بود که در شماره سپتامبر ۱۷۸۴ میلادی برلینیشه موناتسشریفت در مقاله‌ای زیر عنوان «معنای روشن‌نگر ساختن چیست؟» به آن مقاله پاسخ می‌گوید.

هم‌زمان کانت نیز با تعریفی مشهور در شماره دسامبر همان نشریه، بی اینکه بداند مندلسزون نیز به آن پرسش پاسخ گفته، مقاله مشهور خویش را با عنوان «در پاسخ به پرسش روشن نگری چیست؟» منتشر می‌نماید.

کانت مقاله خویش را با این جمله مشهور آغاز می‌نماید:

«روشنگری، خروج آدمی است از نابالغیِ به تفسیرِ خویشتن خود. و نابالغی، ناتوانی در به کار گرفتن فهم خویشتن است بدون هدایت دیگری.»

«دلیر باش در به‌کار گرفتن فهم خویش! این است شعار روشن نگری»


نویسنده :سپیده کلاردشتی