بدون عنوان
بگذار زمان روی زمین بند نباشد
حافظ پی اعطای سمرقند نباشد
بگذارگناه هوس آدم و حوا بر گردن آن سیب که چیدند نباشد
مجنون به بیابان زد ولیلا ولی کاش این قصه همان قصه که گفتند نباشد
ای کاش عذاب نرسیدن به نگاهت آن وعده ناخوانده که گفتند نباشد
یکبار تو درقصه یپر پیچ و خم ما آن کس که مسافر شد ودل کند نباشد
آشوب همان حس غریبی ست که دارم وقتی که به لبهای تو لبخند نباشد
شاعر ناشناس
+ نوشته شده در شنبه نهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 19:29 توسط شیوا خالدی نیا
|